سال نو مبارک با خیلی تاخیر!
.
امسال بهترین عید من بود. مسافرت و ایرانگردی کوچکمان و شرکت در مراسم عروسی دوستی نازنین. شیمای عزیزم که همین وبلاگ نوشتن ها ما را به هم پیوند داد و من سعادتش را داشتم در یکی از مهمترین شبهای زندگی ش هزار کیلومتر دورتر از خانه مان مهمانش باشم.
سفرمان با تمام پیچ و خم هایش و غافلگیری هایش چقدر دلچسب بود و همه ی اینها را مدیون ساده گیری های هردومان هستیم.
.
روز به روز بیشتر میشناسمش
روز به روز بهتر درکم میکند
روز به روز تحمل ناملایمات آسان تر میشود و گاهی فکر میکنم وقتی نبود چطور اینهمه مشکل را تاب می آوردم؟
.
وعده ها محقق نشد و سر لجبازی دو خانم که مجموعا 100سال سن دارند اما عین بچه های دبستانی با هم لج و قهر داشتند ما به پولمان نرسیدیم و شب عیدی عروسک مهمان خانه مان نشد!
حالا هم که تا اردیبهشت خبری از پول نیست.
ولی خوشحالم که دارم آهسته آهسته قدم بر میدارم.
.
فروردین از لحاظ مالی ماه سختی است!
15 روز اولش دار و ندارت را خرج میکنی و 15روز دومش 45 روز طول میکشد!
.
.
.
برچسب:
نویسنده: یلدا اسدیان