خرید بک لینک

درباره سایت

حرف های درِ گوشی

امکانات وب

ن : عاصی ت : دوشنبه 16 مرداد 1396 ز : 11:16

گاهی دلم میخواهد زمان به عقب برگرده، خیلی عقب، گاهی دلم میخواهد بره جلو! مثلا ده سال. آره آره میدونم همه از این فکرها میکنن،میدونم یه خیال خام و پوچه، ولی خب گاهی از این وضعی که توش هستم خسته میشم. فکر میکنم آخرش چی؟ بعدا چی میشه؟ از آینده میترسم؟ آره! از گذشته دلخورم؟ خیلی! چاره ای دارم؟ نه!

.

کارهای اداره خیلی زیاد شده است، برای تبدیل وضعیت منتظر وزیر جدید هستیم! عجب چرخ و فلک داری روزگار...

.

مثل رویا شده این تبدیل وضعیت، اینکه به حق و حقوقم برسم، اینکه قدر زحمتم حقوق بگیرم، اینکه احترامم به واسطه ی یه تیکه کاغذ بیشتر بشه...

من این مدل آدمی نبودم، اهمیت نمیدادم، حالا ولی بعد از اینهمه سال اون یه تیکه کاغذ که بهش میگن "حکم" برام مهم شده، رویا شده، هرچند که مثل حکم اسارت میمونه برام، که بعدش کلی از برنامه های رفتنم تحت شعاع قرار میگیره، اما با تمام وجود میخوامش...

.

همون چیزی که ازش متنفر بودم شد سرنوشتم، انتظار تا سر ماه برای هرچیزی و هرکاری... کجا به کی خوندم که چرخید و چرخید اومد چسبید بیخ خِر خودم؟!!

.

.

.

برچسب: نویسنده: یلدا اسدیان تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 13:09

صفحه بندی