روزهای خوب و پر انرژی یکی بعد از دیگری می آیند و میروند
نه اینکه این وسط بحثی حرفی حدیثی چیزی نداشته باشیم اما کمی بهتر از قبل کمی پخته تر و بالغ تر مشکلات را پشت سر میگذاریم
.
مدتی هست که مدام از اطرافیان میشنویم که زوج خوبی هستیم و خیلی باحالیم و کنار ما بهشان خوش میگذرد
فقط ممکن است اگر بتوانید بروید توی قلب من بفهمید که چقدر ذوقمرگ میشوم از شنیدنش!
نه اینکه از این گشنه های توجه باشیم یا مثلا کمبودی داشته باشیم که اینطوری رفع میشود! اما مقبولیت اجتماعی آنهم اجتماعی که خودمان انتخابشان کردیم و مثل خانواده یا تا حدودی محل کار تحمیلی نیست ، خیلی لذتبخش است!
.
دیشب یک اختلافی افتاد بینمان که کدورتی ایجاد کرد. سر و صدای زیاد مهمانی همانطور که مانع از شنیدن حرف های من و ایجاد سوءتفاهم برای او شده بود بعدش هم باعث شد دیگران نشنوند که سرم داد زده است!
حالا داد هم نه ها! ولی خب صدایش را بلند کرد و از معدود دفعاتی بود که حرف نسبتا رکیکی هم زد!
من بارها و بارها و بارها همانجا عذرخواهی کردم. او مهمترین آدم زندگی من است. من ناخواسته و ندانسته رنجانده بودمش. باید این کار را میکردم هرچند که او آن ته دلش هنوز هم ناراحت است.
این را دیگر من از سلام و علیکش هم متوجه میشوم!!
.
همان آخرهای مهمانی گفتم گرسنه هستم برایم از فلان غذا بیاور و راستش خودم حال خوشی برای بلند شدن از سر جایم و خزیدن توی جمعیت زیادی که همه دور اوپن ایستاده بودند و مشغول گفتگو و خوراکی خوردن بودند، نداشتم.
رفت و وقتی برگشت یک کاسه بورانی بادمجان دستش بود. من کنار خواهر "ن" نشسته بودم.
خواهر "ن" گفت: راسته میگن زوج ها شبیه هم میشوند!
با سرش به آن طرف سالن اشاره کرد!
سرم را برگرداندم و یک لحظه دیدم جفتمان دقیقا یک مدل نشسته ایم، یک مدل کاسه هایمان را به دست گرفته ایم و در سکوت داریم غذایمان را میخوریم.
خنده م گرفت و آن ته ته های دلم قند آب شد.
من شبیه او بشوم که خیلی خوب است! او یکی از بهترین هاییست که میشود شبیهش بود
چرا که نه!؟
.
ما هرکداممان طرفدار یکی از تیم های فوتبال هستیم و این بهمان سوژه ای میدهد برای کل کل کردن و خوشگذرانی.
وقتهایی که میرویم کافه ای جایی با دوستانمان فوتبال ببینیم از بهترین دقایق زندگی من است
اصلا هر وقت که دوستانم را میبینیم خوب است.
بسکه همه شان خوبند
بسکه کنارشان خوش میگذرد
دیروز هم که از آن مسابقه مهم ها بود و حسابی بهمان خوش گذشت
.
تابستان امسال بی شک از بهترین تابستانهای زندگی م بود
خودم را آماده کرده م برای یک پاییز فراموش نشدنی
.
.
.
برچسب:
نویسنده: یلدا اسدیان