تا دیروز هم ته دلم میدانستم که او یک معجزه است!
معجزه ای در پوست یک انسان
اما با کار دیروزش دیگر شکی ندارم که هیچ کس به اندازه ی او خوب نیست
44هزار فایل کَش تلگرامش را منتقل کرد به کامپیوتر و در آن دو ساعتی که من توی باشگاه حرص و ناراحتی م را سر عضلاتم خالی میکردم پیدایش کرد!
وقتی از در باشگاه آمدم بیرون و دوباره اینترنتم وصل شد دیدم عکسم با موهای صورتی را برایم فرستاده
کم مانده بود بنشینم کف خیابان گریه کنم از خوشحالی
تو معجزه ای بشر!
معجزه ای مرد!
.
امروز دوستان دوران راهنمایی م را میبینم! از قبل یک رستوران فوق گران تومنی به پیشنهادشان رزرو کرده م! عزا گرفته م که حق سرویس و دُنگم چقدر خواهد شد؟!
یکنفر نوشته بود زندگی خیلی لذت بخشه فقط کاش پول به اندازه ی کافی داشتیم! حرف دل من بود قشنگ!!
.
.
.
برچسب:
نویسنده: یلدا اسدیان