تا پسفردا که کادویش را بدهم و یکی از باحالترین دخترهای زندگی م را سوپرایز کنم حتما سکته میکنم
از تصور اینکه چقدر خوشش خواهد آمد یا اینکه جیغ میکشد یا مثلا گریه میکند دلم آشوب است
دارم حسابی ذوق میکنم!
.
از بزرگترین لذتهای زندگیم همین غافلگیر کردن دیگران است
شبها قبل خواب فکر میکنم که مثلا فلانی چه چیزهایی دوست دارد و چجوری میتونم آنهاییکه دوستشان دارم را غافلگیر کنم!
.
بعد متاسفانه خودم از سوپرایز شدن هیچ خوشم نمی آید
یعنی به او هم گفتم جان عزیزانت من را سوپرایز نکن
.
لابد توی ناخودآگاهم میترسم دیگران به خوبی ندانند که من چجوری خوشحال میشوم و بعدش من مجبور باشم وانمود کنم که خیلی خوشحال شدم و وای که چقدر از وانمود کردن بدم می آید!
.
دل توی دلم نیست که یکنفر از دختر فیلم بگیرد وقتی کادویش را باز میکند!
مثل همان فیلمی که از من گرفتند وقتی پارسال دوستانم از درب کافه وارد شدند و برایم شعر تولدت مبارک خواندند! فیلمی که اشک ریختنم را ثبت کرده.
گریه ای از خوشی اولین تولد سوپرایزی عمر صدساله م!
.
.
.
برچسب:
نویسنده: یلدا اسدیان