خرید بک لینک

درباره سایت

حرف های درِ گوشی

امکانات وب



به خیال خودم آش پخته بودم

مزه نکرده بودمش. نه موقع پخت نه وقت گذاشتن توی یخچال

فردایش که هردومان بردیم سر کار و خوردیمش او مسیج داد و تشکر کرد که خیلی خوشمزه بوده

خودم حتی نتوانستم بخورمش

دلم برای مظلومیتش سوخت. برای اینهمه مهربانی ش که دلم را نشکست بگوبید آشی که پختی قابل خوردن نبود

چقدر میتواند مهربان باشد؟

.

یک وقتهایی فکرم به شدت درگیر است و این جور مواقع دیگر غذاهایم قابل خوردن نیستند

خودم هم میفهمم که دارم مواد اولیه را حروم میکنم فقط

اما دست خودم نیست

پخت و پز آرامم میکند

.

با ناخن های بلند دست و پایم، با پوست بدون کبودی م، با خوابیدن بدون بدن دردم باید خداحافظی کنم!

بالاخره این یکی قورباغه را هم قورت دادم

.

یک اپلیکیشن است که هر جایی میروی حضورت را ثبت میکنی و نظرت را هم میتوانی بنویسی (اصطلاحا check in)

دیروز عصر که حال روحی م بی دلیل خوب نبود میدان نزدیک محل کارم چک این کردم و نوشتم عصر های بی حوصلگی

به محض ثبت موقعیت مکانی م مژده مسیج داد که اگر حالت خوب نیست بیا پیش من. فلان کافه هستم

از اینهمه سرعت عملش و اینکه اینطور هوایم را دارد بغضم گرفت

به خودم نهیب زدم : خره! رفیق داری عین شیر حواسش بهت هست. دیگه چه مرگته؟!

این را گفتم و حالم خوب شد و رفتم خانه مان!

.

.

.


برچسب: نویسنده: یلدا اسدیان تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت: 18:35

صفحه بندی