خرید بک لینک

درباره سایت

حرف های درِ گوشی

امکانات وب



دیروز دوست فیلمبردارم گفت که برویم فیلم مستندی را ببینیم. ساعت و محل اکرانش خیلی برایم مطلوب بود پس هماهنگ کردم و گفتم که می آیم

متاسفانه ترافیک خیلی بیشتر از تصور من بود و با تاخیری 15دقیقه ای رسیدم.

دعوتنامه نداشتم و برای ورود به اکران خصوصی این فیلم نیاز داشتم چیزی ارائه بدهم. تنها چیزی که در چنته داشتم اعتماد بنفس بود

با اعتماد به نفس سرم را بالا گرفتم و انگار که محق ترین فرد برای ورود به سالن هستم رفتم داخل.

کسی مانعم نشد و جالب بود که حتی برخوردشان مودبانه و محترمانه بود!

.

فیلمی مستند را دیدم درباره تعدادی دختر زیر 18سال در کانون اصلاح و تربیت با جرم های مختلفی

از کیف زنی تا فرار از خانه و قتل پدر...

 بیشتر از هر وقت دیگری گریه کردم. حتی بیشتر از لانتوری و ابد و یکروز...

چقدر درد داشت

نقطه مشترک تمام این طفل معصوم های جنایتکار شده پدرهای معتاد بود

من فقط در سکوتی مرگبار تا حد غش کردن گریه کردم.

.

بعد از فیلم کمی پیاده روی و کافه و بعدش رفتیم شهرکتاب

توی شهرکتاب چرخیدم و برای سه نفر از دوستانم که تولدشان گذشته کادو خریدم...

شب تا صبح خواب میدیدم که رفته م از شهرکتاب یک جلد کتاب قطور انگلیسی به مبلغ 400هزار تومان دزدیده م و حالا برای خارج کردنش از آنجا به شدت دچار مشکل و استرس شده ام.کتاب به قدری بزرگ بود که نمیتوانستم توی لباس و کیفم قایمش کنم

صبح همزمان خنده م گرفته بود و به حال خودم افسوس میخوردم که مادر جان با این روحیه ی حساس و لطیفت فیلم های تاثیر گذار نبین!

ای جوگیر! ای تاثیرپذیر! ای حساس...

.

دلم ته چین مرغ خواسته... از آنهایی که ماست و زعفرانش زیاد است. از آنهاییکه توی رستورانها میدهند به آدم...

امروز میپزمش...

.

امروز به یک نفر گفتم عزیزم من به اندازه ی سن تو عینک میزنم!

25سال!

بعد حسابی احساس پیری کردم! به همان اندازه که دیشب کنار دوستان جوانم حس جوانی داشتم

دلم میخواست مثل آنها با فراغ بال شلنگ تخته اندازان ولیعصر گردی کنم! هیچ هم حس نکنم که این کارها از سن من گذشته ولی خب بعد از آن فیلم روحیه ی خیلی خوبی هم نداشتم...

چقدر دیشب به او احتیاج داشتم که بعد از آنهمه حس بد کنارش آرامش بگیرم

متاسفانه نبود

.

خیلی بیشتر از 48 ساعت از آخرین باری که سردرد نداشتم گذشته است...

سینوزیت خر است.

.

.

.


برچسب: نویسنده: یلدا اسدیان تاريخ: سه شنبه 23 آذر 1395 ساعت: 17:31

صفحه بندی