خرید بک لینک

درباره سایت

حرف های درِ گوشی

امکانات وب


امروز دقیقا 941روز گذشته!

.

مانده م بین کلی حس خوب و بد

بین اینکه چرا دلم میخواهد کاری را بکنم و چرا انقدر اهمیت میدهم که دیگران نظرشان چیست؟!

بین اینکه از طرفی همه حواسشان به من است و برایم نگران میشوند و اینکه این نگرانی شدت میگیرد و جایش را میدهد به دخالت های بیجا

به اینکه چند وقتی است حس میکنم همه میخواهند برایم تصمیم بگیرند!

یا گاهی حس میکنم اطرافیان تمام توانشان را جمع کرده اند که به من بفهمانند تصمیم هایم غلط است و راه و چاه را تشخیص نمیدهم.

بعد میگویم اصلا آنها راست میگویند! من دیوانه و شورشی م! اما مگر نه اینکه من اینطور خوش تر هستم؟ مگر نه اینکه این سبک زندگی را دوست دارم؟ مگر نه اینکه از وقتی یادم می آید شبیه بقیه ی دختربچه ها نبودم؟! چرا درک نمیکنند بالا رفتن آن عدد کذایی تاثیر زیادی توی ذات من نداشته؟! چرا نمی پذیرند که همین درد نان و دغدغه ی زندگی نبود کولی وار میرفتم میگشتم و اصلا خودم را مقید به ساعت و رفتار و لباس خاصی نمیکردم؟!

.

اسفند ماه دوست نداشتنی من است

استرس ها و بدو بدو ها و هزار خرج بی دلیل و با دلیل و ترافیک و فشارهای جسمی و روحی زیاد و آخرش هم هیچ!

.

عیدی و حقوق فروردین را نداده اند

نه که دستم تنگ باشد ولی خب دوست دارم پول بیشتری توی حسابم باشد و وقت خرید کمتر دست و دلم بلرزد!

آن پولی را هم که وعده داده بودند برای اتمام آن پروژه ی سنگین بدهند مدیریت محترم عامل ملغی فرمودند! نمیدانم توی حقوق های چند ده میلیونی ایشان تاثیر داشت یا اینکه باید از ارثیه ی پدری ش پرداخت میشد که دلش نیامد؟! بر بخیل و نامرد لعنت...

.

.

.


برچسب: نویسنده: یلدا اسدیان تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 23:28

صفحه بندی