یکی از پیمانکارهایی که سال 89 با او کار میکردم را امروز اتفاقی توی اداره دیدم
بی هیچ کم و کاستی گفت: پیر شدی خانم مهندس!
قبل تر از این مکالمه عکس های دور همی دیشب را توی گروه دست به دست میکردن و هر عکسی را میدیدم بیشتر غمگین میشدم
حالا در آستانه ی سال جدید یک چاق افسرده ی بداخلاقم و بس!
.
.
.
برچسب:
نویسنده: یلدا اسدیان