خرید بک لینک

درباره سایت

حرف های درِ گوشی

امکانات وب



سه ساعت است این صفحه ی یادداشت جدید باز است

سه ساعت لعنتی و هی گاه و بیگاه میان کارهایم آمده م بنویسم

اما چی؟

چطور؟

حالم گرفته است چون آرزوها همیشه وقتی بعد از کلی تلاش در یک قدمی شان ایستاده م دود میشوند میروند هوا

چون دست روزگار برای ضدحال زدن همیشه کارتهای جدید از آستینش در می آورد!

.

رفیق عاشقمان حالش خیلی بد است

من دیشب شکستن و گریه ی مردی را دیدم که خیلی عاشق بود اما هیچ کاری برایش از دستم بر نمی آمد جز اینکه مجبورش کنم قاطی پلویی که پخته بودم را به زور فرو بدهد و بهش بگویم تنهایی خیلی بهتر ا ز نشستن وسط این جهنم است ها.

بهش بگویم که این راهی که داری میروی را قبلا رفته ام.

این دردهایت را کشیده م.

این مدل رابطه برایت آب و نان که ندارد هیچ همان یک لقمه نانی که میخوردی هم میزنی توی خون جگر خودت و میخوری... خب چه کاری است؟

.

میدانم این حرفها به هیچ درد او نمیخورد. میدانم که نه وضعیتش را بهبود میبخشد نه حالش را خوب میکند. اما باید میگفتمشان...

هر دو طرف این ماجرای تلخ دوستان من هستند و هر دو نفرشان را دوست دارم

هر دو نفرشان اشتباهاتی داشته و دارند و هیچ کدامشان را نمیتواند حسابی بکوبم تا دلم خنک شود

با هر دو نفرشان کج دار و مریز  طی میکنم...

.

قورباغه ی زشت و بد ترکیبم را قورت دادم و رفتم به رئیس جانم گفتم بیا و حمایتم کن درخواست تغییر فیلد کاری م را بنویسم و از این تکرار هشت ساله نجات پیدا کنم... 

فکرش را هم نمیکردم

قبول کرد!

یکنفر نیشگونی بگیرد ببینم خوابم یا بیدار؟!

.

.

.


برچسب: نویسنده: یلدا اسدیان تاريخ: دوشنبه 1 خرداد 1396 ساعت: 21:46

صفحه بندی