پنجشنبه برایم درس بزرگی داشت
امیدوارم دردش حالا حالاها خوب نشود تا شاید دیرتر یادم برود
یادم بماند که اول خودم
دوم خودم
سوم هم اتفاقا خودم!
.
موهایم را دوباره زدم
اینبار کوتاهتر از هربار و همیشه
شبیه پسر بچه ها شده ام!
خودم راضیم! او هم در ظاهر پسندیده...
.
یکماه دیگر مداوم کلاس دارم. بعد از آن میچسبم دوباره به ورزش
اینهمه رخوت و دلمردگی و بغض های گاه و بیگاه همه ش از کم تحرکی است
اینهمه انرژی های تخلیه نشده میشود درد و غصه و ناراحتی
میشود یک عاصی بداخلاق و بهانه گیر
میشود پر. یود نامنظم و دردناک و طولانی...
میشود اضافه وزن و تنفر از آنچه شده م
.
جمعه ی بسیار باکیفیتی را بعد از مدتها تجربه کردیم.
از آن زمانها که فقط خودمانیم و خودمان
دونفری...
فارغ از تمام دنیا خودمان بودیم و خودمان
.
.
.
برچسب:
نویسنده: یلدا اسدیان