خرید بک لینک

درباره سایت

حرف های درِ گوشی

امکانات وب



گوشی را نگاه کردم و دیدم تماس از دست رفته دارم

از مژده

دلم شور می افتد

زنگ میزنم

جواب نمیدهد

می افتم توی جوب!

دست و پای چپم به لبه ی جوب میخورد و حسابی دردم می آید

اما فکرم آنجاست که چرا مژده جوابم را نداده؟

با همان حال مینشینم پشت فرمان و برمیگردم خانه

امروز بعد از مدتها او زودتر از من رسیده خانه

.

سریال جدیدی را شروع کرده ایم با هم ببینیم

برخلاف آن قبلی که موضوعش پلیسی بود اینیکی اجتماعی است

خیلی مبتذل و کثیف است و گاهی دلم میخواهد از حجم بی بند و باری آدم های توی داستان بالا بیاورم

اما لذت کنار هم سریال دیدن همه چیز را خنثی میکند!

.

حالم خوش نیست.

لم داده م روی مبلهای راحت و قشنگ جدیدمان.

برایم چای و هل دم کرده و لیوانی میریزد و می آورد. سرم را میبوسد و برمیگردد آشپزخانه...

از یک کانال ناشناس روسی تلویزیونهای بیگانه  اپرا و کر گوش میکنم و سرم توی گوشی است

بوی پیاز داغ بلند میشود

برای هردومان شام میپزد

همان لحظه که دارم به بدن نیمه برهنه ش که رقصان توی کادر دیدم قرار میگیرد و باز ناپدید میشود با لذت نگاه میکنم خوشبخت ترین زن زمینم...

.

.

.

علیرضا قاسمی ممنونم از پیغام خصوصی دلگرم کننده ت!

.

برچسب: نویسنده: یلدا اسدیان تاريخ: دوشنبه 1 خرداد 1396 ساعت: 21:46

صفحه بندی