خرید بک لینک

درباره سایت

حرف های درِ گوشی

امکانات وب


دارم زیر فشار له میشوم

این له شدن هم جورهای مختلفی خودش را نشان میدهد

بهانه گیر میشوم

کمتر میخندم

بیشتر توی خودم فرو میروم

.

هیچ وقت یادم نمی آید به حریم کسی وارد شده باشم. اگر کسی خودش من را راه داده باشد که خب با احتیاط رفته ام اگر هم نه من خودم را توی زندگی و روابط آدمها فرو نمیکنم! نه اینکه خیلی آدم دیندار یا خیلی اخلاق مدار باشم. تنها به این فکر میکنم که اگر من این کار را بکنم بعدش لابد او هم دوست دارد این کار را بکند برای همین وقتی خوشم نمی آید این رفتار با من بشود پس از انجام دادنش خودداری میکنم.

حالا توی این چند وقت گذشته زیاد پیش آمده که کسی دماغش را فرو کرده باشد توی زندگیم یا توی زندگی دوستانم یا به حریمشان خواسته و ناخواسته تجاوز کرده باشد

این چیزها بدجور روحم را میخورد

بدجور حالم را بد میکند

و اینطور وقتها از آنجایی که حمل اسلحه آزاد نیست مجبور میشوم بریزم توی دلم و برایش حرص بخورم و بعد معده درد بگیرم

.

میدانم بالاخره یک روز صبرم تمام میشود و زل میزنم توی چشمهای احمقش و داد میزنم که دماغت را از زندگی من بکش بیرون و گاه و بیگاه اینطور اعصاب من را قهوه ای نکن...

از یکطرف دلم نمیخواهد دوستی مان را خراب کنم از طرفی این دوستی دارد فرسایشی میشود

دارد عذابم میدهد

اعصاب ضعیفم دیگر نمیکشد، تحملم دارد تمام میشود از دستش...

.

نمیدانم روزی که مشکلات مالیمان تمام شود چقدر احساس بهتری خواهم داشت اما کم کم دارم فکر میکنم اصلا عمرم قد نخواهد داد همچین روزی را ببینم

اصلا انگار یک طلسمی افتاده است توی زندگیمان که باعث میشود مشکلات مالی از شکلی به شکل دیگر تبدیل شود  و هر روز به نوعی گلویمان را فشار بدهد

.

چقدر دارم غر میزنم

چقدر سیاه و تلخ و بداخلاقم

دیگر نمیدانم چطور از پس مشکلاتم بر بیایم؟

همان نمینوشتم بهتر بود ها...

.

.

.

برچسب: نویسنده: یلدا اسدیان تاريخ: يکشنبه 14 آذر 1395 ساعت: 17:13

صفحه بندی