ن : عاصی ت : چهارشنبه 1 شهریور 1396 ز : 09:18
خرابکاری کردم؟ نمیدونم!
حقیقتش اینه،دیگه رها کردم قضیه رو، میدونم که آینده نداره، ازش ناامید شدم، میدونم اشتباه بوده، فقط داره هر روز بهم عذاب وجدان میده،عذاب وجدان تموم شدن عمرم...
.
خودخواهی بود یا فداکاری؟ نمیدونم!
.
درست کار نمیکنم، اوضاع شرکت خوب نیس...
.
چرا آینده هرروز داره ترسناک تر میشه!
.
.
.
برچسب:
نویسنده: یلدا اسدیان
ن : عاصی ت : سهشنبه 3 مرداد 1396 ز : 09:09
دو ماه و بیست روز است که نیامده م اینجا، که ننوشته م، نه اینکه دلم تنگ نشده باشد که شد، نه اینکه هوس نوشتن دیوانه م نکرده باشد که کرد، کارهایم خیلی زیاد بود و اینترنتمان را هم قطع کرده اند، یعنی دیگر همان 80مگابایت از ظهر تا عصر را هم دیگر نداریم...
.
همه چیز امن و امان است، این میان یک دوست را فرستادیم آن ور آب و تقریبا هر پنجشنبه را با فرانک سوشی و استیک و خوشمزه جات خوردیم و یک مسافرت دو نفری هم رفتیم و با کلی چالش جدید دست و پنجه نرم کردیم و اداره ی جدید هم بالا و پایین دارد و اذیت های خودش را...
.
.
.
پ.ن: آقای قلندر یا حالا هرکی، مم
برچسب:
نویسنده: یلدا اسدیان
ن : عاصی ت : چهارشنبه 4 مرداد 1396 ز : 11:40
فایل اکسل درست کردهم.
نشستهم مخارج را نوشتهم، خرج هر ماه را، کرایه ی خانه، شارژ ساختمان، قبض ها، خورد و خوراک و رفت و آمد، نهایتا چیزی حدود 30هزار تومان از حقوقم باقی ماند!
.
وحشتناک است! اما استقلال هم درد دارد، مثل بزرگ شدن، مثل بلوغ، مثل درد اولین پر.یود...
.
حقوقمان را قرار بود 65%زیاد کنند! شد 45%!شد 35%! حالا 32.7%زیادش میکنند و بعد بخاطر مالیات گقدار زیادی ازش کم میشود و نهایتا چیزی نزدیک 120هزارتومان دریافتی مان بیشتر میشود! خنده دار است اما من گریهم میگیرد...
.
شاید مجبور باشم عصرها جای دیگری هم کار کنم...
.
.
.
برچسب:
نویسنده: یلدا اسدیان
سگ سیاه برگشته...
.
.
.
برچسب:
نویسنده: یلدا اسدیان
ن : عاصی ت : چهارشنبه 11 مرداد 1396 ز : 13:33
مسخره است، تقریبا این رویا را فراموش کرده بودم. به خودم قبولاندم که نمیشود، که دیگر دیر شده، که بهارما گذشته شاید... یکباره بابا بیاید بگوید این روزنامه را ببین و افروز توی روزنانه باشد، که آشنایی ماشینش را به قیمت خوب پیشنهاد کند، که دوباره دلشوره بگیرم، که حالت تهوع دست از سرم بر ندارد، که دیشب تا صبح نخوابم و آخر سر بروم به افروز دایرکت بدهم و بگویم یادم نیست چی شد ولی خب ببخش و او هیچ جوابی ندهد، سنگ روی یخم کند...
.
هنوز کم دارم و هیچ راه دیگری به ذهنم نمیرسد...
.
ارزیابی را به خوبی پشت سر گذاشتم، یکی از بهترین ارزیابی های زندگیم
برچسب:
نویسنده: یلدا اسدیان
ن : عاصی ت : دوشنبه 16 مرداد 1396 ز : 11:16
گاهی دلم میخواهد زمان به عقب برگرده، خیلی عقب، گاهی دلم میخواهد بره جلو! مثلا ده سال. آره آره میدونم همه از این فکرها میکنن،میدونم یه خیال خام و پوچه، ولی خب گاهی از این وضعی که توش هستم خسته میشم. فکر میکنم آخرش چی؟ بعدا چی میشه؟ از آینده میترسم؟ آره! از گذشته دلخورم؟ خیلی! چاره ای دارم؟ نه!
.
کارهای اداره خیلی زیاد شده است، برای تبدیل وضعیت منتظر وزیر جدید هستیم! عجب چرخ و فلک داری روزگار...
.
مثل رویا شده این تبدیل وضعیت، اینکه به حق و حقوقم برسم، اینکه قدر زحمتم حقوق بگیرم، اینکه احترامم به واسطه ی یه تیکه کاغذ بیشتر بشه...
من این م
برچسب:
نویسنده: یلدا اسدیان
دارم تموم میشم زیر فشار اینهمه غصه...
.
.
.
برچسب:
نویسنده: یلدا اسدیان
ن : عاصی ت : دوشنبه 23 مرداد 1396 ز : 08:25
توی یکسال گذشته سه بار محل کارم عوض شده. دوبارش خیلی خوشحالم کرد این سومی کمرمو شکست، رئیسی که خیلی دوسش دارم، با هم خیلی خوبیم، همیشه حمایتم کرده، همیشه تلاشمو کردم بهترین کارمندش باشم یهو جنی شد جفت پاشو کرد تو کفش شیطون و الا و بلا باس بری شعبه ی فلان!
از من اصرار که نه! از اون اصرارکه هیچ مدله راه نداره چونه نزن!
از چهارشنبه که اومدم اینجا حتی یه زنگی پیگیری ای چیزی نکرده ببینه مردهم؟ زندهم؟ اصن میام یا لج کردم؟ هیچی...
بچه ها اعتقاد دارن یکی زیرآبتو زده، خودم هیچ ایده ای ندارم...
.
محیط جدید محیط 99.8% مردونه س! یه خانومی روزی
برچسب:
نویسنده: یلدا اسدیان
تمام صفحات سرچ گوگلم شده : رفتن، مهاجرت، ویزا...
.
.
.
برچسب:
نویسنده: یلدا اسدیان
برچسب:
نویسنده: یلدا اسدیان
برچسب:
نویسنده: یلدا اسدیان
برچسب:
نویسنده: یلدا اسدیان
برچسب:
نویسنده: یلدا اسدیان
برچسب:
نویسنده: یلدا اسدیان
برچسب:
نویسنده: یلدا اسدیان